<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>تاریخ علم</title>
    <link>https://jihs.ut.ac.ir/</link>
    <description>تاریخ علم</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Wed, 23 Sep 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Wed, 23 Sep 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>منطق‌های استدلال، تفسیر و اعتباربخشی در مطالعات تزئینات هندسی معماری دورة سلجوقیان بزرگ</title>
      <link>https://jihs.ut.ac.ir/article_108268.html</link>
      <description>تزئیناتِ هندسیِ معماری دورۀ سلجوقیان بزرگ، از مهم‌ترین موضوعات مطالعات هنر اسلامی است که دربارۀ آن تفسیرهای متنوع و گاه متعارضی شکل گرفته است. این تنوع، مسئلۀ چگونگی شکل‌گیری و اعتبار این خوانش‌ها را نیز پیش می‌کشد و این سوال را طرح می‌کند که پژوهشگران بر چه اساسی از آثار و شواهد موجود، به تبیین‌های متفاوت تاریخی، نمادین یا متافیزیکی رسیده‌اند و اعتبار این تبیین‌ها را چگونه توجیه کرده‌اند؟ این پژوهش در حوزۀ تاریخ‌نگاری هنر اسلامی قرار می‌گیرد و با تحلیلی روش‌شناختی و انتقادی، منطق‌های استدلال، تفسیر و اعتباربخشی را در سه گرایش شاخص مطالعات تزئینات هندسی سلجوقی بررسی و مقایسه می‌کند: رویکرد توصیفی‌ـ‌باستان‌شناختی، رویکرد حکمی‌ـ‌سنت‌گرایانه و رویکردهای تاریخی‌نگرـزمینه‌مند. هدف پژوهش، تفسیر تزئینات هندسی یا ترجیح یکی از خوانش‌های موجود نیست، بلکه تحلیل شیوه‌هایی است که هر اثر از طریق آن‌ها، داده‌ها را به شاهد تبدیل می‌کند، میان شواهد و مدعیات پیوند استدلالی برقرار و اعتبار نتایج خود را توجیه می‌کند. تحلیل نشان می‌دهد رویکرد توصیفی‌ـ‌باستان‌شناختی در مستندسازی، تاریخ‌گذاری و طبقه‌بندی سبکی از پشتوانۀ تجربی نیرومندی برخوردارست و بنیان داده‌ای مطالعات بعدی را فراهم می‌کند؛ بااین‌حال، در گذار به دعاوی تبیینی گسترده‌تر، به شواهد میانجی بیشتری نیاز دارد. رویکرد حکمی‌ـ‌سنت‌گرایانه ظرفیت‌های نمادین و متافیزیکی هندسه را برجسته می‌سازد، اما دعاوی آن دربارۀ معنای آثار معین، بدون ارزیابی مستقل تاریخی، عمدتاً بر انسجام درونی نظام رمزی و تناظرهای پذیرفته‌شده در همان چارچوب استوار می‌ماند. رویکردهای تاریخی‌نگر نیز یکدست نیستند و می‌توان چهار الگوی فرهنگی‌ـ‌ادراکی، نشانه‌شناختی‌ـ‌زمینه‌مند، نمادین‌ـ‌ایدئولوژیک و فنی‌ـ‌کارگاهی را در میان آن‌ها تفکیک کرد که هر یک در گذار از قرائن تاریخی یا فرمی به تبیین با محدودیت‌هایی روبه‌رو هستند. نتیجۀ پژوهش آن است که اعتبار هیچ تفسیر یا رویکردی صرفاً از انسجام درونی یا عنوان روش‌شناختی آن حاصل نمی‌شود، بلکه به تناسبِ میان پرسش، داده، نحوۀ تبدیل داده به شاهد، ساختار استدلال، سطح مدعا و حدود تعمیم وابسته استتزئیناتِ هندسیِ معماری دورۀ سلجوقیان بزرگ، از مهم‌ترین موضوعات مطالعات هنر اسلامی است که دربارۀ آن تفسیرهای متنوع و گاه متعارضی شکل گرفته است. این تنوع، مسئلۀ چگونگی شکل‌گیری و اعتبار این خوانش‌ها را نیز پیش می‌کشد و این سوال را طرح می‌کند که پژوهشگران بر چه اساسی از آثار و شواهد موجود، به تبیین‌های متفاوت تاریخی، نمادین یا متافیزیکی رسیده‌اند و اعتبار این تبیین‌ها را چگونه توجیه کرده‌اند؟ این پژوهش در حوزۀ تاریخ‌نگاری هنر اسلامی قرار می‌گیرد و با تحلیلی روش‌شناختی و انتقادی، منطق‌های استدلال، تفسیر و اعتباربخشی را در سه گرایش شاخص مطالعات تزئینات هندسی سلجوقی بررسی و مقایسه می‌کند: رویکرد توصیفی‌ـ‌باستان‌شناختی، رویکرد حکمی‌ـ‌سنت‌گرایانه و رویکردهای تاریخی‌نگرـزمینه‌مند. هدف پژوهش، تفسیر تزئینات هندسی یا ترجیح یکی از خوانش‌های موجود نیست، بلکه تحلیل شیوه‌هایی است که هر اثر از طریق آن‌ها، داده‌ها را به شاهد تبدیل می‌کند، میان شواهد و مدعیات پیوند استدلالی برقرار و اعتبار نتایج خود را توجیه می‌کند. تحلیل نشان می‌دهد رویکرد توصیفی‌ـ‌باستان‌شناختی در مستندسازی، تاریخ‌گذاری و طبقه‌بندی سبکی از پشتوانۀ تجربی نیرومندی برخوردارست و بنیان داده‌ای مطالعات بعدی را فراهم می‌کند؛ بااین‌حال، در گذار به دعاوی تبیینی گسترده‌تر، به شواهد میانجی بیشتری نیاز دارد. رویکرد حکمی‌ـ‌سنت‌گرایانه ظرفیت‌های نمادین و متافیزیکی هندسه را برجسته می‌سازد، اما دعاوی آن دربارۀ معنای آثار معین، بدون ارزیابی مستقل تاریخی، عمدتاً بر انسجام درونی نظام رمزی و تناظرهای پذیرفته‌شده در همان چارچوب استوار می‌ماند. رویکردهای تاریخی‌نگر نیز یکدست نیستند و می‌توان چهار الگوی فرهنگی‌ـ‌ادراکی، نشانه‌شناختی‌ـ‌زمینه‌مند، نمادین‌ـ‌ایدئولوژیک و فنی‌ـ‌کارگاهی را در میان آن‌ها تفکیک کرد که هر یک در گذار از قرائن تاریخی یا فرمی به تبیین با محدودیت‌هایی روبه‌رو هستند. نتیجۀ پژوهش آن است که اعتبار هیچ تفسیر یا رویکردی صرفاً از انسجام درونی یا عنوان روش‌شناختی آن حاصل نمی‌شود، بلکه به تناسبِ میان پرسش، داده، نحوۀ تبدیل داده به شاهد، ساختار استدلال، سطح مدعا و حدود تعمیم وابسته است</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی ساختار بصری بدن اسب در نسخ دامپزشکی اسلامی(سده‌های نخستین تا سده ۱۱ هجری)</title>
      <link>https://jihs.ut.ac.ir/article_108151.html</link>
      <description>در سنت علمی تمدن اسلامی، انتقال دانش تنها به بیان نوشتاری محدود نبود و در بسیاری از حوزه‌ها از ابزارهای بصری برای توضیح و تثبیت مفاهیم استفاده شده است. در میان این حوزه‌ها، متون پزشکی و دامپزشکی از جمله آثاری هستند که در آن‌ها تصویرگری به‌عنوان وسیله‌ای برای فهم ساختار بدن و آموزش عملی اهمیت ویژه‌ای یافت. نسخه‌های بیطاری نیز در همین چارچوب، با بهره‌گیری از تصویر و متن به انتقال دانش مربوط به شناخت و درمان حیوانات می‌پرداختند. تصویرگری علمی در نسخه‌های اسلامی صرفا روشی برای زیباسازی متن نبود، بلکه نقشی اساسی در انتقال بهتر دانش، تبیین مفاهیم تخصصی و آموزش عملی ایفا می‌کرد. در میان موضوعات گوناگون مصور در این آثار، بدن حیوانات و به‌ویژه اسب، جایگاهی ویژه دارد. پژوهش حاضر، با هدف واکاوی ساختار بصری شیوه تشریح‌نگاری بدن اسب در نسخ دامپزشکی اسلامی (سده های نخستین اسلامی تا ۱۱ هجری) به بررسی نسبت میان تصویر و مطالب علمی پرداخته است. پرسش این است که تشریح‌نگاری اسب در نسخ دامپزشکی اسلامی به چه شیوه‌ای و با کدامین ویژگی‌های[R2.1] بصری صورت گرفته است؟ روش این پژوهش توصیفی-تحلیلی و مبتنی بر خوانش بصری و محتوایی تصاویر و متن‌های همراه آن‌ها صورت گرفته است.یافته‌ها نشان می‌دهد که تصویر اسب در آثاری یا محوریت دامپزشکی یا همان بیطاری، نه صرفاً ماهیتی هنری دارد و نه کاملا علمی تلقی می‌شود، بلکه حاصل هم‌نشینی دانش تجربی و سنت‌های بیان تصویری است. در این نسخ، تصاویر با حذف جزئیات غیرضروری، ساده‌سازی بصری، نشانه‌گذاری نوشتاری و تأکید بر نماهای نیم‌رخ و گاه فوقانی، به‌منزله ابزاری آموزشی و کاربردی برای شناخت ساختار بدن و درمان بیماری‌ها عمل می‌کردند. بدین‌ترتیب، تصویرگری اسب در این متون را می‌توان نوعی بازنمایی کارکردی و شناختی دانست که در آن تصویر در خدمت انتقال دانش دامپزشکی قرار گرفته است. این پژوهش نشان می‌دهد که نسخ دامپزشکی اسلامی واجد سنتی تصویری هستند که در آن، تصویر نه عنصر تزئینی بلکه مکمل متن و ابزار فهم علمی بدن حیوانات است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>علم مدنی در طبقه‌بندی علوم اسلامی: از فارابی تا خواجه نصیر و زمینه‌های مفهومی تدبیر مدنی</title>
      <link>https://jihs.ut.ac.ir/article_107667.html</link>
      <description>هدف: این مقاله جایگاه &amp;amp;laquo;علم مدنی&amp;amp;raquo; را در سنت طبقه‌بندی علوم اسلامی بررسی می‌کند و به این پرسش می‌پردازد که چگونه در آثار فارابی، ابن‌سینا و خواجه نصیرالدین طوسی، تدبیر مدینه از سطح غلبه، فرمان شخصی یا مهارت صرف حکومت‌کردن فراتر می‌رود و به دانشی درباره غایت، مصلحت عمومی، شایستگی عملی و تشخیص جزئیات پیوند می‌خورد. مسئله مقاله استخراج نظریه نهادی از متون کلاسیک نیست، بلکه بازشناسی مفاهیمی است که در آن‌ها تدبیر ناظر به زندگی جمعی در نسبت با دانش، غایت، مصلحت و تشخیص عملی فهم می‌شود.روش پژوهش: پژوهش با روش تاریخی ـ مفهومی و بر پایه خوانش متن‌محور و تطبیقی انجام شده است. احصاءالعلوم فارابی، المدخل از منطق الشفاء ابن‌سینا و اخلاق ناصری خواجه نصیر به‌عنوان متون اصلی بررسی شده‌اند و مفاهیمی چون فعل ارادی، سعادت، ریاست، حکمت عملی، شریعت، تعاون، مصلحت عموم و تدبیر جزئیات در نسبت با یکدیگر تحلیل شده‌اند.یافته‌ها: یافته‌ها نشان می‌دهد که علم مدنی نزد فارابی دانشی درباره افعال ارادی، ملکات، غایات انسانی، سعادت و ریاست مدینه است و اعتبار تدبیر مدنی در آن به صناعت/مهنه، ملکه و توانایی تطبیق کلیات بر موارد جزئی وابسته است. ابن‌سینا این میراث را در ساختار حکمت عملی و در نسبت سیاست با مشارکت عمومی و تعیین هنجاریِ حدود عمل بازآرایی می‌کند. خواجه نصیر نیز آن را در زبان تعاون، مصلحت عموم، قوانین کلی و تدبیر جزئیات بر حسب زمان و مصلحت بسط می‌دهد.نتیجه‌گیری: نتیجه مقاله نشان می‌دهد که طبقه‌بندی علوم اسلامی، افزون بر کارکرد آموزشی، حامل نوعی فهم از نسبت دانش، عمل، مدینه و اعتبار تدبیر مدنی است. از این منظر، سنت علم مدنی، بی‌آنکه با نظریه‌های نهادی متأخر همسان باشد، چشم‌اندازی تاریخی برای فهم غیراراده‌گرایانه و غایت‌مند از تدبیر مدنی می‌گشاید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحول تاریخی نظام‌های عددنویسی و روش‌های محاسباتی از تمدن‌های باستان تا ریاضیات اسلامی</title>
      <link>https://jihs.ut.ac.ir/article_107666.html</link>
      <description>این مقاله به بررسی سیر تحول علم حساب و نظام‌های نمایش اعداد از تمدن‌های باستان تا دوره‌ی شکوفایی علمی در جهان اسلام می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه مفاهیم بنیادینی چون ارزش مکانی، صفر، کسر و ابزارهای محاسبه در بسترهای فرهنگی و نیازهای عملی گوناگون شکل گرفته و تکامل یافته‌اند. در بخش نخست، نظام شصت‌گانیِ بابلی به عنوان یکی از نخستین نمونه‌های نظام عددی موضعی معرفی می‌شود؛ نظامی که با اتکا به ارزش مکانی، امکان انجام محاسبات پیچیده، به‌ویژه در حوزه نجوم، را فراهم می‌کرد. در مقابل، نظام عددنویسی یونانی که بر پایه حروف الفبا استوار بود، نمونه‌ای از نظام‌های غیرموضعی به شمار می‌رفت، هرچند در محاسبات نجومی از تقسیمات شصت‌گانی بهره می‌گرفت.در ادامه، خاستگاه نظام دهدهی موضعی در هند بررسی می‌شود؛ نظامی که با معرفی ارقام متمایز و استفاده از صفر برای نشان دادن جایگاه خالی، تحولی بنیادین در تاریخ ریاضیات پدید آورد. این نظام از طریق تعاملات علمی و فرهنگی به جهان اسلام راه یافت و در آنجا نه تنها پذیرفته شد، بلکه توسعه یافت و نظام‌مند گردید. در این بستر، الگوریتم‌های محاسباتی برای جمع، تفریق، ضرب و تقسیم تدوین شدند و کاربرد گسترده‌تری در تجارت، دیوان‌سالاری و علوم پیدا کردند.مقاله همچنین به نقش ابزارهای محاسباتی، به‌ویژه &amp;amp;laquo;تخته شنی&amp;amp;raquo;، در شکل‌گیری شیوه‌های انجام عملیات حسابی می‌پردازد و نشان می‌دهد که محدودیت‌ها و ویژگی‌های این ابزار چگونه بر ساختار الگوریتم‌ها تأثیر گذاشته است. گذار تدریجی از تخته شنی به استفاده از کاغذ و مرکب، نه تنها تحولی فنی بلکه تغییری فرهنگی در شیوه تولید و انتقال دانش به شمار می‌رفت. از دیگر مباحث مهم، شکل‌گیری و تثبیت کسرهای اعشاری در سنت ریاضی اسلامی است که امکان بیان دقیق‌تر کمیت‌ها و توسعه محاسبات عددی را فراهم ساخت.در نهایت، این مقاله نشان می‌دهد که تحول نظام‌های عددی صرفاً حاصل ابداع نمادهای جدید نبوده، بلکه نتیجه تعامل میان نیازهای عملی، نوآوری‌های نظری و ابزارهای مادی محاسبه بوده است. این روند تاریخی زمینه‌ساز شکل‌گیری زبان مشترک ریاضیات در جهان امروز شد و نقش تمدن‌های گوناگون را در این فرایند پیوسته و تدریجی برجسته می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>معرفی گزارش شارل کاره از وضعیت بیماری‌های اسب در ایران دوره قاجار</title>
      <link>https://jihs.ut.ac.ir/article_108255.html</link>
      <description>شارل کاره، دامپزشک فرانسوی فارغ‌التحصیل مدرسه آلفر پاریس، در سال ۱۹۰۵ میلادی به‌عنوان دامپزشک مخصوص ولیعهد محمدعلی میرزا (بعدها محمدعلی شاه قاجار) به ایران اعزام شد. او طی چهار سال اقامت در ایران (دو سال در تبریز و دو سال در تهران)، اولین گزارش مدون و علمی را درباره بیماری‌های اسب در ایران تدوین کرد. این گزارش که اخیراً نسخه‌ای از آن در کتابخانه مدرسه آلفر یافت شده، حاوی اطلاعات ارزشمندی درباره وضعیت دامپزشکی سنتی ایران، بیماری‌های واگیر و غیرواگیر اسب، آداب‌ورسوم ایرانیان در مواجهه با حیوانات، و تقابل طب سنتی با پزشکی مدرن در دوره قاجار است. این مقاله به معرفی این گزارش و اهمیت آن در تاریخ دامپزشکی ایران می‌پردازد و نشان می‌دهد چگونه این سند تاریخی می‌تواند در شناخت بهتر پیشینه دامپزشکی ایران و بیماری‌های دامی مؤثر باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>از ریاضی‌سازی طبیعت تا فراموشی «جهانِ زیسته»: واکاوی بحران علوم اروپاییِ هوسرل در پرتو تاریخ‌نگاریِ فلسفی کویره</title>
      <link>https://jihs.ut.ac.ir/article_106468.html</link>
      <description>این مقاله با نگرشی مروری بر دو کتاب بحران علم اروپایی و پدیدار شناسی استعلایی نوشته ادموند هوسرل و مطالعاتی در باب گالیله نوشته الکساندر کویره به بررسی مفهوم «بحران علوم اروپایی» در افقِ خوانشی تاریخی_فلسفی می‌پردازد. موضوع محوری آن است که بحران مطرح شده توسط هوسرل نه به ناکامی‌های تجربی یا روش‌شناختی علوم طبیعی، بلکه به بحرانی معنایی_تاریخی مربوط است که از شیوه تأسیس علم مدرن و گسست آن از افق جهان‌زیسته (Lebenswelt) ناشی می‌شود. در این چارچوب، تحلیل کویره از «ریاضی‌سازی طبیعت» در اندیشه گالیله، به‌منزله جایگزینی جهان محسوس با جهانی ایده‌آل و هندسی، به‌عنوان بستر تاریخی همان فرایندی تفسیر می‌شود که هوسرل آن را «عینیت‌گرایی» و «فراموشی منشأ معنایی علم» می‌نامد. مقاله نشان می‌دهد که هرچند کویره پدیدارشناس نیست، تاریخ‌نگاری فلسفی او شالوده تاریخیِ بحرانی را آشکار می‌سازد که هوسرل در سطح ترانسندنتال تحلیل می‌کند. نتیجه آنکه «بحران علوم اروپایی» را باید بحرانی در معنای عقلانیت و نسبت علم با زندگی انسانی دانست، نه بحرانی در خود علم.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبارشناسی گفتمان شهر سبز: واکاوی تاریخی-گفتمانی گسست‌های معرفتی و مکانیسم‌های دانش-قدرت در برنامه‌ریزی شهری</title>
      <link>https://jihs.ut.ac.ir/article_108431.html</link>
      <description>شهر سبز به عنوان یکی از رویکردهای تحقق توسعۀ پایدار و ارتقای زیست پذیری شهری شناخته می شود که تحت تأثیر عوامل سیاسی، اکولوژیک و اجتماعی قرار داشته است. بر همین مبنا، این پژوهش، در جست‌و‌جوی واکاوی سیر تحول گفتمان شهر سبز و استخراج گسست‌های معرفتی و مکانیسم‌های &amp;amp;laquo;دانش-قدرت&amp;amp;raquo; حاکم بر برنامه‌ریزی شهری می‌باشد. پژوهش حاضر از لحاظ هدف، بنیادین و از نظر ماهیت، کیفی محسوب می‌شود. روش پژوهش مبتنی بر تبارشناسی فوکویی همراه با تحلیل گفتمان انتقادی، می‌باشد. داده های این پژوهش از راه مطالعات عمیق اسنادی و کتابخانه‌ای، گردآوری گردیده‌اند. بر اساس یافته‌های پژوهش، سیر تحول گفتمان شهر سبز به صورت خطی، تکاملی و تکنیکی صرف نیست، بلکه ماحصل هفت گسست معرفتی و اپیستمولوژیک می-باشد. این گسست‌های معرفتی مشتمل بر مهندسی بهداشت شهری، باغ‌شهر و زیست‌سیاست، شهرسازی مدرن و انضباط فضایی، توسعۀ پایدار و نوشهرگرایی، زیست‌قدرت اکولوژیک، زیست‌قدرت الگوریتمی، و شهرسازی پساکرونا و سوژگی فرابشری هستند. در این گسست‌های معرفتی، ماهیت شهر سبز از طبیعت به مثابه ابزار مهندسی بهداشت و پاکیزگی عبور نموده و وارد مفهوم طبیعت به عنوان هم‌آفرین و شریک زیستی در شبکه‌های تاب‌آوری، شده است. لذا پژوهش حاضر استدلال می‌کند که شهر سبز را می‌توان فراتر از یک پدیدۀ زیست‌محیطی یا تکنوکراتیک تفسیر نمود. چنان چه از لحاظ فوکویی، به مثابۀ یک فناوری سیاسی یا زیست‌سیاسی قابل فهم می‌باشد که از طریق آن، حکمروایی و مدیریت شهری اعمال می‌گردد. همچنین، نتایج پژوهش حاضر از تاریخ‌نگاری خطی و نقد رویکردهای صرفاً کمی یا برندسازی سبز عبور کرده‌اند و نشان داده که ادارک بحران‌های محیطی شهری نیازمند واکاوی لایه‌های پنهان قدرت و حقیقت، می‌باشد. در نهایت، نتایج پژوهش حاضر به مدیران و سیاست‌گذاران شهری پیشنهاد نموده که صرفا بر کمیت فضای سبز تمرکز نکنند بلکه نگاه ویژه‌ای به روندهای نوظهوری از جمله عدالت زیست‌محیطی، مجاورت‌های محلی و هم‌آفرینی شهروندان در حکمروایی شهری، داشته باشند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مروری بر مقاله سوگیری در توصیف، تفسیر و تبیین تاریخی</title>
      <link>https://jihs.ut.ac.ir/article_107402.html</link>
      <description>مسئله‌ی سوگیری (Bias) و نسبت آن با عینیت (Objectivity)، یکی از چالش‌های بنیادین در معرفت‌شناسی تاریخ است. این مقاله، به‌عنوان ارائه‌ای از مقاله اصلیBias in Historical Description, Interpretation, and Explanation، با تمرکز بر آرای «سی. بیهان مک‌کالا» و در تقابل با نسبیت‌گرایی پست‌مدرن، به واکاوی گونه‌شناسی سوگیری و راه‌های برون‌رفت از آن می‌پردازد. ابتدا چهار وضعیت بروز سوگیری شامل خطای تفسیری، گزینش ناعادلانه در توصیف، تبیین‌های کلی کاذب و حذف علل زیربنایی کالبدشکافی شده و سپس ریشه‌های انگیزش فردی و هژمونی‌های فرهنگی مورد بررسی قرار می‌گیرند. در ادامه، با استناد به تحقیقات روان‌شناختی «زیوا کوندا» در باب استدلال انگیزشی و متدولوژی «مارک بلاک» در مواجهه با شواهد ردپاگونه، استدلال می‌شود که تعهد به «استانداردهای کاوش عقلانی» و مواجهه با شواهد ناهمساز، کلید دستیابی به «تاریخ منصفانه» است. یافته‌های نوشتار حاضر نشان می‌دهد که اگرچه سوگیری‌های فرهنگی به‌دلیل ماهیت ناخودآگاه‌شان همواره تهدیدی برای عینیت محسوب می‌شوند، اما تبدیل تاریخ‌نگاری به یک پروژه‌ی جمعی و جهانی مبتنی بر تکثر صداها (Heteroglossia)، می‌تواند مسیر را برای ارائه‌ی تبیین‌هایی فراهم کند که در پیشگاه عقل سلیم و شواهد موجود، صادقانه و غیرگمراه‌کننده باشند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مروری بر مقاله « از گالیله تا آگوستین»</title>
      <link>https://jihs.ut.ac.ir/article_107665.html</link>
      <description>این مقاله میخواهد عمق رابطه میان فیزیک گالیله و الهیات او را نشان دهد. بر خلاف فهم متعارف از او که معمولا با یک نگاه سکولار علم امروزی شکل میگیرد، ردوندی میخواهد بگوید این نگاه امروزی به تاریخ درست نیست. علاوه بر این او میخواهد نشان دهد دینداری گالیله نه فقط یک عقیده شخصی که میتواند جدای از اندیشه های علمی فرد باشد و نه فقط یک نوع سازگاری با کلیسا و نه فقط دغدغه ای برای دفاع از خود در دادگاه بمنظور ارائه تفسیر متفاوت از کتاب مقدس بوده است بلکه تعهد الهیاتی او نقش اساسی در سیر علمی او داشت. بعبارتی فیزیک گالیه نیازمند خدا بود. برای نشان دادن این موضوع ردوندی سیر تحول علمی او را از ابتدا تا انتها ریز به ریز دنبال میکند و نشان میدهد او چطور ذات حرکت آسمانی را با ذات حرکت زمینی در هم می آمیزد. لذا بیشتر مقاله شامل مباحث علمی است که نویسنده سعی میکند از لابه لای آن تفکر الهیاتی را نشان دهد. ردوندی سیر تفکر علمی او را در شش بخش تقسیم میکند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>میوۀ ممنوعه: مقایسه‌ای میان موضوع تکامل در کتاب‌های درسی ایران و ایالات متحده با رویکردی تاریخی</title>
      <link>https://jihs.ut.ac.ir/article_107798.html</link>
      <description>این مقاله حاوی سه پاره و یک برآیند است. در پارۀ اول گزارشی از چند مقالۀ انگلیسی  آورده‌ام که دربارۀ بررسی موضوع تدریس نظریۀ تکامل و راهکارهای بهترشدن آن در کشورهای انگلیسی‌زبان نوشته شده‌اند. این پاره در واقع زمینه‌ای را فراهم می‌کند برای دو پارۀ بعدی. در پارۀ دوم، مقالۀ جرالد اسکوگ را بررسی و گزارش کرده‌ام. اسکوگ در این مقاله گزارشی از پوشش موضوع تکامل و خصوصاً تکامل انسان در کتاب‌های درسی امریکا در طول قرن بیستم به دست داده است. بررسی مقالۀ اسکوگ، مقدمات لازم را برای مقایسه میان آن و مقاله‌ای که قبلاً منتشر کرده‌ام فراهم می‌آورد. بنا بر این، در پارۀ سوم نکات اساسی مقالۀ قبلی را یادآور شده‌ام و نیز به مقایسۀ آن با مقالۀ اسکوگ پرداخته‌ام. البته در این میان به اسناد فارسی‌زبان نیز چشم داشته‌ام. روی‌هم‌رفته نشان داده‌ام که بروز مخالفت‌ها در این دو جامعه، ایران و امریکا، نسبت به نظریۀ تکامل بستگی مستقیمی با حوادث فرهنگی، سیاسی و مذهبی دارد. در پایان پیشنهاد شده که برای زمینه‌سازی بیشتر به منظور رویارویی درست با نظریۀ تکامل لازم است در نسبت‌سنجی میان باورهای افراد جامعه و مفاهیم علمی بازاندیشی کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>روش مبتنی بر سنجش زمان برای تعیین غیرمستقیم عمق آب در رساله ابوبکر بن ابی‌عابس</title>
      <link>https://jihs.ut.ac.ir/article_108150.html</link>
      <description>این مطالعه به بررسی یک روش عمق‌یابی می‌پردازد که توسط  ابوبکر بن ابی‌عابس در بخش آغازین رساله‌اش &amp;amp;quot;فی اخذ العباد&amp;amp;quot; (درباره تعیین فواصل) شرح داده شده است. در حالی که عمق‌یابی مرسوم باستانی و قرون وسطایی بر اندازه‌گیری  مستقیم متکی بود، ابن ابی‌عابس یک روش غیرمستقیم مبتنی بر یک گوی فلزی توخالی، یک وزنه قابل جدا شدن و یک پنگان (ساعت آبی) پیشنهاد کرد. این دستگاه ابتدا در عمق مشخصی به کار گرفته می شود تا یک مقدار مرجع از مقدار آب جمع‌آوری‌شده در طول نزول گوی به عمق دریا و صعود آن به سطح تعیین شود. سپس مقدار به‌دست‌آمده در آزمایش بعدی در عمق نامعلوم، با این مقدار مرجع مقایسه شد و عمق از طریق تناسب ریاضی استنباط می شود. این مقاله عملکرد این دستگاه را بازسازی می‌کند و روش اندازه‌گیری آن را در رابطه با شیوه‌های عمق‌یابی قبلی و سنت‌های گسترده‌تر اندازه‌گیری غیرمستقیم در حوزه های دیگر بررسی می‌کند. این مقاله استدلال می‌کند که اهمیت تاریخی روش ابی‌عابیس نه در اختراع ابزار او، بلکه در ترکیب آن با یک روش اندازه‌گیری غیرمستقیم مبتنی بر مرجع نهفته است که در آن مدت زمان حرکت یک جسم به عنوان نماینده‌ای برای تعیین یک فاصله غیرقابل دسترس عمل می‌کند. هیچ روش معادلی در منابع قدیمی‌تر یونانی، رومی یا عربی که برای این مطالعه به آنها مراجعه شده است، شناسایی نشده است. اگرچه این امر اولویت تاریخی مطلق را برای ابن عابس اثبات نمی‌کند، اما رساله، توصیف غیرمعمول و اولیه‌ای از تعیین غیرمستقیم عمق آب را حفظ می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>از تداوم تا تحول: نقش میراث علمی و نهادی ایران پیش از اسلام در شکوفایی ریاضیات در تمدن اسلامی</title>
      <link>https://jihs.ut.ac.ir/article_108572.html</link>
      <description>این مقاله با رویکرد تاریخ علم، نقش میراث علمی و نهادی ایران پیش از اسلام را در شکل‌گیری و شکوفایی ریاضیات در تمدن اسلامی بررسی می‌کند. فرض اصلی مقاله آن است که حضور پررنگ دانشمندان برخاسته از حوزه فرهنگی ایران در توسعه ریاضیات اسلامی را نمی‌توان صرفاً به انتقال متون علمی یا ظهور نبوغ فردی محدود کرد، بلکه باید آن را در چارچوب تعامل میان ظرفیت‌های علمی و نهادی پیشین، نیازهای جدید تمدن اسلامی و شکل‌گیری شبکه‌های علمی دوره اسلامی تحلیل کرد.
در ایران ساسانی، سنت‌هایی در زمینه نجوم، تقویم، محاسبات اداری و تعامل با جریان‌های علمی یونانی، هندی و سریانی وجود داشت که پس از ورود اسلام، در شرایط تاریخی جدید تداوم یافت و دگرگون شد. از سوی دیگر، نیازهای دینی و اجتماعی اسلام، از جمله تعیین اوقات شرعی، محاسبه جهت قبله، تنظیم تقویم و مسائل محاسباتی فقهی، تقاضای تازه‌ای برای توسعه روش‌های ریاضی و نجومی ایجاد کرد.
با بررسی شواهد تاریخی مربوط به سنت‌های علمی ایران پیشااسلامی و مطالعه آثار دانشمندانی چون خوارزمی، ابوریحان بیرونی، عمر خیام و نصیرالدین طوسی، مقاله نشان می‌دهد که شکوفایی ریاضیات در حوزه فرهنگی ایران حاصل فعال‌شدن ظرفیت‌های علمی موجود در مواجهه با نیازهای جدید و در بستر نهادهای علمی تمدن اسلامی بوده است. نتیجه مقاله آن است که تحول ریاضیات اسلامی را باید فرایندی چندعاملی دانست که در آن تداوم تاریخی، تعامل فرهنگی و خلاقیت علمی به‌صورت هم‌زمان نقش داشته‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نوشته‌های نجومی شمس‌الدین سمرقندی: بخش هیئت از رسالۀ لطایف الحکمة به‌انضمام فصلی در شناخت تقسیم‌بندی ساعات و جدول سهام</title>
      <link>https://jihs.ut.ac.ir/article_108573.html</link>
      <description>شمس‌الدین سمرقندی از دانشمندان قرن ۷-۸ق/۱۳م است که بیشتر به سبب آثارش در منطق و کتابی به نام اشکال التأسیس در هندسه شناخته شده است. از او آثاری در علم نجوم باقی مانده است که نشان می‌دهد او به خوبی بامباحث نجومی دوران خود مطلع بوده است. سیاهۀ آثار نجومی او از شرح مجسطی، که رساله‌ای تخصصی در نجوم به‌شمار می‌رود، تا رساله‌های کوچک احکامی را شامل می‌شود. در این مقاله ضمن برشمردن این آثار متن سه رسالۀ نجومی نیز بر اساس نسخه‌های موجود از آن‌ها منتشر می‌شود: 1) بخش هیئت از رسالۀ لطایف الحکمة 2) فصل در معرفت اجزای ساعات زمانی 3) جدول سهام . فصل در معرفت اجزای ساعات زمانی به تبدیل ساعات مستوی و غیرمستوی (معوج) مربوط است و جدول سهام به حوزهٔ احکام نجوم تعلق دارد، اما بخش هیئت از رساله لطایف الحکمة از نظر ساختار و محتوا نوعی رساله مختصر هیئت است. با این حال جای گرفتن این رساله در مجموعه‌ای دانشنامه‌ای که سمرقندی در نظر داشته مطالب دیگری از علوم مختلف را در آن جای دهد بیش از پیش مؤید وجه عمومی و آموزشی هیئت، به‌ویژه آثار مختصر هیئت است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تقویم روزشمار در رساله شرح بیست‌ باب ملامظفر گنابادی</title>
      <link>https://jihs.ut.ac.ir/article_108751.html</link>
      <description>این مقاله با تکیه بر باب‌های اول، دوم، چهاردهم و پانزدهم شرح بیست باب ملامظفر گنابادی، به گزارش بخش‌های مربوط به تقویم روزشمار در این رساله می‌پردازد؛ باب‌هایی که به مبانی گاه‌شماری، ساختار و شیوهٔ تنظیم تقویم، و تبدیل و تطبیق تواریخ اختصاص دارند. در این راستا، مباحثی چون انواع سال و ماه، نظام‌های مختلف تاریخ‌گذاری، شیوه‌های تبدیل تواریخ، کاربرد حساب جُمّل در ثبت داده‌های تقویمی، مبانی نجومی سال و ماه‌های شمسی و قمری، ساختار تقویم خطایی و اویغوری، و نیز اجزا و محتوای تقویم روزشمار ــ از جمله صفحهٔ آغازین، ایام مشهوره، و ثبت خسوف و کسوف ــ بررسی شده است. ملامظفر افزون بر بیان مبانی نظری گاه‌شماری، شیوهٔ تنظیم عملی تقویم روزشمار و اجزای آن را نیز با دقت شرح کرده است. از این رو، شرح بیست باب را می‌توان منبعی برای بازسازی ساختار و محتوای تقویم‌های روزشمار و شناخت الگوهای تقویم‌نگاری در سنت اسلامی به شمار آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>آموزش تاریخ در سیاست‌های فرهنگی پهلوی دوم: مطالعه‌ای بر مصوبات شورای عالی فرهنگ و آموزش‌وپرورش (۱۳۲۰–۱۳۵۴ ش)</title>
      <link>https://jihs.ut.ac.ir/article_108752.html</link>
      <description>آموزش تاریخ در دوره پهلوی دوم یکی از ابزارهای اصلی جهت‌دهی ایدئولوژیک نظام آموزشی ایران به شمار می‌رفت و شورای عالی فرهنگ و سپس آموزش‌وپرورش نقشی تعیین‌کننده در تدوین و تصویب سیاست‌های مرتبط با آن داشتند. با وجود اهمیت این نهاد، تاکنون پژوهشی جامع درباره چگونگی بازنمایی و تصمیم‌سازی پیرامون آموزش تاریخ در جلسات شورا انجام نشده است. بر این اساس، پرسش اصلی تحقیق آن است که آموزش تاریخ در اسناد و مصوبات شورای عالی فرهنگ و آموزش‌وپرورش طی سال‌های ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۴ چه روندی را طی کرده و چه دلالت‌هایی برای فهم سیاست فرهنگی دولت پهلوی دارد؟ هدف پژوهش، تبیین روند تحولات آموزش تاریخ و تحلیل گفتمان حاکم بر تصمیم‌های شورا است. پژوهش با روش تحلیل اسناد و با بررسی ۶۶ صورت‌جلسه رسمی شورا در بازه زمانی مذکور انجام شد. یافته‌ها نشان می‌دهد که آموزش تاریخ در این دوره میان دو رویکرد متعارضِ «توسعه‌گرایی فرهنگی» و «غفلت نهادی» در نوسان بوده است؛ به‌گونه‌ای که در کنار تلاش‌هایی برای ارتقای کیفیت آموزشی، دوره‌های وقفه و بی‌توجهی نیز به چشم می‌خورد. این نوسان، بازتابی از ناپایداری سیاست‌های آموزشی و درک محدود از کارکرد اجتماعی تاریخ است. نتایج پژوهش می‌تواند برای سیاست‌گذاران، طراحان برنامه درسی و پژوهشگران تاریخ آموزش در جهت بازاندیشی در جایگاه درسی تاریخ و بازسازی هویت فرهنگی در نظام آموزشی ایران سودمند باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>روان‌شناسی ملت؛ خاستگاهی فراموش‌شده در تاریخ روان‌شناسی اجتماعی</title>
      <link>https://jihs.ut.ac.ir/article_108753.html</link>
      <description>روان‌شناسی اجتماعی مدرن خاستگاه تاریخی واحد، یکسان و سرراستی ندارد. یکی از خاستگاه‌های مهم توجه به امر اجتماعی در روان‌شناسی، درست در نخستین لحظات پیدایش روان‌شناسی علمی شکل گرفت؛ خاستگاهی که در سنت آلمانی با نام Völkerpsychologie یا روان‌شناسی ملت شناخته می‌شود. مقالۀ حاضر با رویکردی تاریخی ـ تحلیلی، تکوین این سنت را در بستر فکری، سیاسی و فرهنگی آلمان سدۀ نوزدهم بررسی می‌کند و می‌کوشد نشان دهد که چگونه مفاهیمی چون ملت، فرهنگ، زبان و روح ملت به موضوعی روان‌شناختی بدل شدند. در این روان‌شناسی، امر اجتماعی صرفاً محیطی بیرونی برای رفتار فرد نیست، بلکه ساحتی برسازنده است که ذهن، زبان، معنا و کنش انسانی در درون آن شکل می‌گیرند. از این منظر، روان‌شناسی ملت کوششی برای فهم آن دسته از پدیدارهای روانی بود که نه در فرد منزوی، بلکه در حیات تاریخی و جمعی انسان پدیدار می‌شوند. مقاله نخست زمینه‌های نظری این سنت را در اندیشۀ هردر، هومبولت و هربارت بازسازی می‌کند. سپس نشان می‌دهد که لازاروس و اشتاینال با طرح مفهوم روح ملت، امکان مطالعۀ روان‌شناختی حیات جمعی را فراهم کردند. در ادامه، بازتعریف وونت از روان‌شناسی ملت بررسی می‌شود؛ بازتعریفی که این حوزه را نه رقیب روان‌شناسی آزمایشی، بلکه مکمل ضروری آن در مطالعۀ فرایندهای عالی ذهن، زبان، اسطوره، دین و رسوم می‌دانست. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که روان‌شناسی ملت با وجود ابهام‌های مفهومی و ناکامی نهادی، افقی بدیل برای فهم نسبت فرد و جامعه گشود. اهمیت بازخوانی این سنت ضمن فهم دقیق‌تر تاریخ روان‌شناسی اجتماعی مدرن، در آن است که می‌تواند به نقد فردگرایی روش‌شناختی در روان‌شناسی اجتماعی یاری رساند و امکان بازاندیشی امر اجتماعی را در مقام شرط تکوین ذهن انسانی فراهم سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعه علمی مسئله قلمروسازی در نگرش فلاسفه، جغرافیدانان و اندیشمندان ژئوپلیتیک</title>
      <link>https://jihs.ut.ac.ir/article_108874.html</link>
      <description>مفاهیم سرزمین و مرز(قلمرو سرزمینی) به عنوان اصلی ترین بحث ها در دانش جغرافیای سیاسی از اهمیت و جایگاه والایی در طی تاریخ و در میان انسان ها برخوردار بوده است. مفاهیم علمی بسیاری از بازیگران سیاسی متأثر از این دومفهوم و نقش آنها بوده است. به نظر می رسد بشر از زمانی که در این کره خاکی ساکن شده است و در جستجوی مکان ها و سرزمین ها بوده رابطه ای مستقیم و متقابل با سرزمین داشته و آن را به دلایل و نیازهای مختلف تحدید و تعریف کرده است. بنابراین، اندیشیدن و بحث در خصوص قلمرو سرزمینی و مرز در میان محافل عمومی و البته علمی مهم بوده و اغلب اندیشمندان، فلاسفه و جغرافیدانان به بحث و اظهار نظر و تولید مباحث علمی ونظریه های گوناگون در این خصوص پرداخته اند. به همین دلیل این مقاله به بررسی جوانب و ابعاد علمی این دومفهوم مهم در میان نظریه ها وآثار مختلف دانشمندان و فلاسفه و در طی دوره زمانی گوناگون پرداخته است. روش مقاله توصیفی – تحلیلی بوده و از رویکرد انسان گرایی و کیفی برخوردار است؛ امری که امروزه در میان پژوهشگران کمتر به آن توجه می شود. نتایج حاکی از آن است انسان به عنوان یک موجود فرهنگی نه تنها اشغال کننده سرزمین می باشد بلکه رابطه عاطفی، قدسی و مذهبی با مکان سرزمینی خود برقرار می سازد و روح مکان شامل جنبه های گوناگون فیزیکی، عاطفی، فرهنگی، سیاسی و غیره است.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
